![]() |
![]() |
|
|
آرزو هات رو یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه . خدا یادش نمیره ، ولی تو یادت
میره اون چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
جدايي را نمي خواستم خدا كرد
نمي دانم كدام ناكس دعــــاكرد بيا بلبل بناليم هر دوتايي بناليم هر دو از درد جدايي |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
ya be andazeye arezoot talash kon ya be andazeye talashet arezoo kon.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی
و لباس فقر بپوشی
و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی
زمین و آسمانت را کفر میگویی, نمیگویی؟
خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی
تن خسته خویش را بر سایه دیواری
به خاک بسپاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی
زمین و آسمانت را کفر می گویی, نمی گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته
بسوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر می گویی, نمی گویی؟!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی
تو خود گفتی که نا مردان بهشت را نمیبینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نا مردان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت
مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
قدم ها در بستر فحشا می لغزد خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه بر انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمیکردی
یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی
جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی
خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
مرا اینگونه باور کن …
کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته …
خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته …؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست ..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
شب های دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ؟؟ گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم... ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم قانون را دوست دارم عشق را دوست دارم کودکان را دوست دارم سلام را دوست دارم من!!! من روز را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
ما کسانی راکه به فکرمان هستند به گریه می اندازیم. ما گریه میکنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. وما به فکرکسانی هستیم که هیچ وقت برایمان گریه نمیکنند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط amin chabokrow |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|